چرا از ایران رفتیم

یک‌ماه بعد از فوت مادرم، دوستی به من اطلاع داد که یک موقعیت شغلی در یک شرکت فنلاندی هست و اگر علاقه دارم اقدام کنم. من و شراره هم فکر کردیم که بد نیست برای تغییر شرایط روحی و محیطیمون برای اینکار اقدام کنیم. برای موقعیت Software Engineer در شرکت Kiosked اقدام کردم، و بعد از انجام کارهای مربوط به اجازه اقامت و خرید بلیط، بعد از حدود ۲۵ روز وارد فنلاند شدیم.

IMG_5002 (1)

وقتی ما به فنلاند اومدیم، کسی رو غیر از صابر که در همین شرکت کار می‌کرد نمی‌شناختیم و غیر از مقداری لباس چیز دیگه‌ای با خودمون نیاورده بودیم. اتفاق خیلی خوبی که افتاد این بود که همکارهای جدیدم (که حالا خیلی‌هاشون به دوست‌های خوبم تبدیل شدن) در تمام مراحل انجام کارهامون خیلی بهمون کمک کردن. از پیدا کردن و اجاره خونه و خرید وسایل گرفته تا انجام کارهای اداری و جاهایی که نیاز به زبان فنلاندی داشت (زبان فنلاندی خیلی سخته! هرچند تقریبا همه انگلیسی صحبت می‌کنن ولی برای بعضی کارهای اداری بهتره فنلاندی بدونی).

قبل از اومدن به فنلاند من و شراره خیلی اطلاع خاصی در مورد اینکه فنلاند چطور کشوری هست نداشتیم. بیشترین چیزی که توی اینترنت بهش اشاره شده بود این بود که سرد هست و ۲ میلیون سونا داره! بعد از اومدن فهمیدیم که هردوی این‌ها درستن. فنلاند (حداقل پایتختش که ما هستیم) کشور خیلی آرومی هست با مردم خیلی آروم‌تر! برای مایی که از تهران اومدیم این قضیه خیلی خیلی به چشم اومد. اینجا وقتی چهار تا ماشین پشت سر هم پشت چراغ قرمز وایمیستن میگن ترافیک سنگینه (باید با ترافیک همت آشناشون کنیم). مردمش سرشون به کار خودشونه ولی خب اگر ازشون کمک بخوای حتما هرطور بتونن کمکت می‌کنن. یکی از خوبی‌هاش اینه که سیستم حمل‌ونقل عمومی با اینکه خیلی گرون هست (بدون کارت هر بار سفر اتوبوس ۳ یورو تا ۵ یورو هست)، همیشه درست کار می‌کنه و آدم می‌تونه برای رفت و آمدش برنامه‌ریزی دقیق بکنه.

با اینکه اینجا باید مالیات نسبتا بالایی پرداخت کرد (حدود ۲۵~۳۰٪) که البته بین کشورهای اروپایی شاید خیلی بالا به حساب نیاد، ولی هزینه‌ها نسبت به پولی که بعد از کسر مالیات و ... باقی می‌مونه معقول هستن (غیر از حمل و نقل که اشاره کردم). اگر بخوام چند تا مثال بزنم: قیمت یک وعده غذایی برای کارمندها (تقریبا همه رستوران‌ها ساعات ناهار رو با همین قیمت حساب می‌کنن) ۱۰ یورو هست، هزینه آب آپارتمان هر دو ماه ۱۲ یورو، اجاره خونه ۹۰۰ یورو (خونه‌های مرکز شهر هلسینکی خیلی گرون‌تر هستن)، یک کیلو مرغ ۸ یورو، گوشت خورشتی کیلویی ۳۰ یورو، اینترنت خونه ما تا ۱۰ مگابیت رایگان (۱۰۰ مگابیت ماهی ۱۰ یورو و ۳۵۰ مگابیت ماهی ۲۰ یورو)، یک بار خرید متوسط از سوپرمارکت برای میوه، سبزی، لبنیات و ... حدود ۲۰ تا ۳۰ یورو، بلیط سینما ۱۴ یورو، استفاده از کتابخونه و تمام امکانات داخلش (پرینتر سه بعدی، کتاب‌ها، ابزار و وسایل صنعتی، ... کاملا رایگان)،‌کارت حمل‌ونقل برای یک‌ماه ۹۸ یورو (اتوبوس، مترو، ترم و قایق نامحدود).

البته غیر از مالیات چیزهای دیگه‌ای هم از درآمد کسر می‌شه، مثلا همه باید هزینه بازنشستگی رو پرداخت کنن که برای من ۵.۷٪ قبل ازکسر مالیات هست (که بار اول که دیدم روی فیش حقوقم خیلی برام عجیب بود چون مقدار کمی نبود). اضافه‌کاری در روزهای تعطیل هم برای شرکت ما ۵۰۰ یورو در روز هست (که البته برای شرکت‌های دیگه ممکنه متفاوت باشه). ولی موضوع خوبی که وجود داره اینه که امنیت شغلی اینجا خیلی بالاست و قانون‌های زیادی از کارمند حمایت می‌کنن و اگر به هر دلیلی شما کارتون رو از دست بدید، به راحتی می‌شه پیگیری کرد و شرکت هم نمیتونه از زیر بار مسئولیتش در بره.

تعداد ایرانی‌های اینجا برخلاف سوئد که پر از ایرانی هست خیلی زیاد نیست و بیشتر کسایی که هستن یا دانشجو هستن در هلسینکی یا تورکو یا خیلی سال پیش به همراه خونوادشون مهاجرت کردن اینجا. البته وقتی در هلسینکی قدم بزنی در روز حداقل یک بار به ایرانی‌ها برمیخوری که خیلی وقت‌ها هم علاقه‌ای ندارن با آدم حرف بزنن :-) ولی خب دوستان ایرانی خوبی هم اینجا داریم که واقعا گُل هستن.

شرایط کاری و سطح فنی شرکت خیلی متفاوت هست با اون چیزی که ما در ایران بهش عادت داشتیم. اگر کسی عنوان شغلیش Senior هست، واقعا سواد و اخلاقش هم سنیور هست. برای همین برای رسیدن به این عنوان شغلی باید کار کرد و سواد فنی رو ثابت کرد. تکنولوژی‌هایی که در شرکت برای توسعه نرم‌افزار ازشون استفاده می‌شه چیزهایی هستن که در ایران ما همیشه در موردشون می‌خوندیم ولی هیچوقت ازشون استفاده نمی‌کردیم (فقط در موردشون توییت می‌کردیم!). این موضوع خیلی چالش برانگیز هست چون به مطالعه نیاز هست تا بشه به ساختار جدید عادت کرد. ولی خب من شخصا این چالش رو دوست دارم چون این موضوع باعث شده که احساس بهتری در مورد خودم داشته باشم و البته هر روز صبح خوشحال باشم که دارم میرم سر کار.

این یک موضوع رو نمیدونم که در مورد بقیه شرکت‌های اینجاهم صادق هست یا فقط در مورد شرکت ما هست: شرکت همه نرم‌افزارها، کتاب‌ها، سخت‌افزارها و مواردی که برای کار یا برای مطالعه بهشون نیاز داریم رو برامون تهیه می‌کنه و گاهی برنامه‌هایی مثل Hackaton رو برنامه‌ریزی می‌کنه که بتونیم در ساعات کاری روی ایده‌های خودمون کار کنیم. یا اینکه مثلا هفته آینده ما قراره به یک کمپ سه روزه بریم در جایی توی فنلاند (که هنوز نمیدونیم کجاست!) و همکارای دیگمون از دفترهای آمریکا و انگلیس هم قراره بیان که طی اون سه روز بیشتر باهم آشنا بشیم و استراحت کنیم.

تمام این چیزها باعث شدن که من و شراره خوشحال باشیم که تصمیم گرفتیم اینجا بیایم چون بعد از چندین سال کار و زندگی خیلی استرس‌زا در ایران، این تغییرات خیلی خوب و مثبت هستن.