باز باران...

باز باران بي ترانه ... باز باران با تمام بي‌كسي‌هاي شبانه... ميخورد بر مرد تنها... ميچكد بر فرش خانه... نميدانم... نميفهمم.. كجاي قطره‌هاي بي‌كسي زيباست؟ نميفهمم چرا مردم نميفهمند.. كه آن كودك كه زير ضربه شلاق باران سخت ميلرزد؛ كجاي ذلتش زيباست؟!