سال ۸۹ مبارک؛ با کمی تاخیر…

سلام. ۱۳ روز از روز اول فروردین گذشت و زمانی که باید تبریک میگفتم تبریک نگفتم. هربار اومدم تبریک بگم شروع کردن به نوشتن ولی بعد که دیدم تکراریه همش رو پاک کردم و بیخیال شدم.

اما امروز دیدم که واقعا خیلی بده که تبریک نگفتم. سال نو مبارک! سال ۸۸ هم سال بدی بود هم سال خوبی. سال بدی بود چون کلی دردسر و عذاب داشت توش، سال خوبی بود چون خیلی از پیشرفت‌های زندگی من توی اون سال اتفاق افتاد و به خیلی چیزا رسیدم که میخواستم برسم. اگر مطالبی رو که تو سال ۸۸ نوشتم با سالهای قبل مقایسه کنید میبیند که روحیم کلی تغییر کرده. سال ۸۹ هم شروع بدی نداشت. یعنی اتفاق بدی نیفتاد تو این ۱۳ روز. اعصاب خوردی نداشتم. ولی واقعا یه چیزی آزارم میده. اینکه قدرت «نه» گفتنم به شدت پایین اومده. همین مساله هم باعث شد تا بدجوری تو اوضاع پیچیده‌ای گیر کنم. اوضاعی که دلم می‌خواد هرچه زودتر تموم بشه و من نفس راحتی بکشم. واقعا نیاز به یه استراحت دارم. یه مدت از تمام مشغله‌ها دور باشم تا بتونم روی مسائلی که گوشه ذهنم هستن کار کنم. این مسائل نیاز به بررسی دارن، باید مرتبشون کنم و با خودم یه نتیجه گیری کنم که چه کاری رو از چه راهی و تو چه زمانی انجام بدن. در حال حاضر تمام افکارم روی هم ریختن. دقیقن مثل انبوه لباسهام توی اتاقم.

و واقعن دلم واسه روزهای آروم تنگ شده، هرچه زمان بیشتر میگذره بیشتر به راه‌های ارتباطی بین آدمهای اضافه میشه، و منم به نسبت کارم از این راه ها برای انجام وظایفم استفاده میکنم. ولی واقعا این همه راه ارتباطی داره دردسر ساز میشه. تویتر، گوگل باز، گوگل تالک، یاهو، سکایپ، هاتمیل، فیسبوک، موبایل، ایمیل و … حتی تصورشم دردناکه. و متاسفانه این مخمصه‌ای هست که من توش گیر کردم. امیدوارم که بتونم یه خورده به اوضاع سر و سامون بدم.

یه نکته که باید قبلن میگفتم ولی نگفتم، اینکه وبلاگ انگلیسی رو مجددن راه انداختم و سعی میکنم برخلاف دفعه قبل بیشتر توش بنویسم. امیدوارم بتونم مفید باشم.

سال نو مجددا مبارک، بدرود. سالار