پروژهها
دستهبندیها
چرا من نمینویسم
سه شنبه، ۲۲ تیر ۱۳۸۹
اینجا نمینویسم، شاید چون اینجا مخاطب خاص دارد و مخاطب خاص ِ مورد نظر از من انتظار خاص نوشتن دارد، نوشتنم نمیآید! در عوض میروم جای ِ دیگر مینویسم، جایی که شاید مخاطب خاصش همان کسانی هستند که از مخاطبان خاص فراریند. جایی مینویسم که کسی از من انتظار خاص بودن ندارد و لزومی ندارد که چیز برجسته و مهمی بنویسم تا چشم براه سه تا کامنت کذایی باشم.
میروم آنجا، آنچه میخواهم دل ِ تنگم مینویسم، آن هایی که دوست دارند لایک میکنند ، آنها که میخواهند انتقاد. کسی هم نمیشناسد مرا با مشخصات کامل سه جلدهام.
گاهی اوقات آدم دلش میخواهد ادب را کنار بگذارد و از تمامی لغاتی که دلش میخواهد استفاده کند تا مفهوم مورد نظرش را جانانه به خواننده منتقل کند، ولی افسوس که همه ما این روزها معلم اخلاق شدهایم و تا کسی چیزی میگوید که یک میلیمتر از عرف ِ جامعه آنورتر است، شروع میکنیم به درس ِ ادب دادن و توی بوق و کرنا میکنیم که آی فلانی بی ادب است و خوب نمینویسد.
عادت به خودسانسـ.ـوری ندارم، یا مینویسم و کامل مینویسم، یا اصلن نمینویسم. نوشتن ارامم میکند، چرا باید چیزی را که آرامم میکند خراب کنم؟ مگر دیوانهام؟
بار ِ دیگر معرفی میکنم خودم را، تا یادتان بیاید اگر یادتان رفته:
من سالار هستم، طراح و برنامه نویس وب، و یک عکاس خیلی آماتور، عاشق هنر، بدون داشتن هرگونه شاخ و بال و پر و دم اضافی، موجودی معمولی از نسل آدمیزاد، فاقد قابلیتهای خاص مانند پرواز و غیره، معتقد به چیزهایی که با چشم میشود دید و با قلب میشود احساس کرد و با عقل درک نمود، بیزار از هرگونه داستان و افسانه جن و پری و وعده وعیدهای اضافی.
پ.ن: به خصوصیت های اصلی شخصیتی من، ردبول و محصولات اپل را اضافه کنید که جایشان بدجوری خالی شد یک دفعهای.
پ.ن ِ بعدی: خوشحال میشوم به خانهام در گوگل یک خرده سری بزنید، به کسی برنمیخورد.
بدرود، سالار.
این چهار سال
سه شنبه، ۱۶ تیر ۱۳۸۸
هر دفعه که اول هر مطلب مینویسم سلام یه حس مسخره بهم دست میده که اصولن چرا سلام میکنم؟ ولی خب اگر سلام نکنم هم یه جوریه، پس سلام.
دو شب پیش یکی از دوستان قدیمی – «رضا» – یه نظر تو یکی از مطالب دو سال پیش داده بود، منو وادار کرد به شدت به فکر فرو برم. یه لحظه به این فکر افتادم که اساسن دلیل ایجاد این وبلاگ چی بود سال ۸۴ ؟ این بود که من یه برنامه نویس بودمو میخواستم بیشتر بحث تخصصی مربوط به کارمو تو این وبلاگ داشته باشم تا مطالب روزانه و عادی. بعد از این فکر، تصمیم گرفتم که تمام مطالب این ۳ سال و ۱۲ ماه رو یه نگاه بندازم با تمام نظرات مربوطه (چند روز دیگه این وبلاگ ۴ ساله میشه و وارد پنجمین سال وبلاگ نویسی من میشیم. ۲۱ تیر).
در حین بازنگری مطالب خیلی چیزها برام جالب بود، اینکه شخصیت و رفتار یه آدم چقدر میتونه توی چهار سال تغییر کنه. فکر نمیکردم انقدر تغییر کرده باشم. خیلی از مطالبم برای خودم ناراحت کننده بودن، تعداد زیادی هم تا حد زیادی مضحک به نظر می رسیدن. از همه جالب تر بحث و جدل هایی بود که توی قسمت نظرات شده بود. برداشت آدمای دیگه از رفتار من برام جالب بود.
مثلن دوستی به این مضمون یه نظر گذاشته بود: (البته نظر اصلی فارسی لاتین نوشته شده بود)
ببین سالار من از روی که با تو حرف زدم از حرفات فهمیدم که هیچی بارت نیست و فقط بلدی الکی افه بذاری … تو خودتم میدونی که هیچی نیستی … حالا اینا به کنار… چرا با این حرفات به عقاید دیگران توهین میکنی ها؟! فکر کردی با فارسی کردنه یه News Engine دیگه خدایی؟؟ نه داداش هنوز خیلی راه مونده پس دعا کن آدم بشی.
در نظر اول وقتی این متن خونده میشه احساس خوشایندی به آدم دست نمیده، ولی خوب، جالبه که این نوع نظرات خیلی بیشتر توجه منو جلب میکنن نسبت به تعاریف و حرفای دیگه. بهرحال، با خوندن مطالب خودم و دیدگاه های دوستان به این نتیجه رسیدم که بعد از این چهار سال، یه مطالبی باید گفته بشه بهر حال، بهتر بود اینها روز تولد وبلاگ عنوان بشن، ولی خب امروز هم یه روزی مث همون روزه!
یکم: داستان رومانس من:
این ماهیت آدما خیلی بهتر از قبل برام روشن تر شد که نمیتونن رو حرفی که زدن بایستن، یعنی براشون سخته عهد و پیمان رو تا آخر نگه دارن. همین میشه که تنوع مطالب رومانس و آنتی رومانس توی قسمت نظرات و حرفای خودم تو این چهار سال خیلی زیاده. با اینکه اون زمان سنم بالا نبود، ولی خب درگیریهای پیش اومد با چند نفر (حداکثر دو نفر که قابل بیان باشه). آدم که از دور به زندگیش نگاه میکنه ، یه چیزهایی رو باور میکنه که در حالت عادی جون به جونش کنن تو کتش نمیره! یکی اینکه، لذت های لحظه ای و موقتی و رفع تنهایی های آنی، چنان میتونه انسان رو از واقعیت و مکان عقلانی دور کنه که دیگه برگشت تقریباً غیر ممکن به نظر برسه. ماهیت انسان اینه که وقتی تنهاست و جایی برای پناه نداره، به هر کسی پناه میبره – ولو اینکه تفاوتش با اون شخص زمین تا آسمون باشه – و این پناه بردن باعث مشکلاتی میشه که حل کردنش کار آسونی نیست. چون انسان، طوریه که اگر عادت به چیزی کنه، مخصوصن وقتی اون چیز یه انسان باشه و از جنس مقابل – ترک این عادت باعث بیماری های بزرگی میشه. چون به هر حال رابطه ای که شروعش از روی عقل نباشه و فقط احساس، قوه تصمیم گیرنده باشه، دیر یا زود به جدایی میرسه. این مطالب رو با خوندن مطالب متضاد من در مورد زندگی عشقیم تو این چند سال میتونین به روشنی درک کنین. + و صد البته، کسانی بودن که این نکته ها رو اون زمان به من گوشزد کردن ولی کو گوش شنوا؟
دوم: زندگی مذهبی من:
برخلاف داستان رومانس که معمولن شامل یک سری بحث های عاطفی میشه، مسائل مذهبی باعث میشن که بحث های سنگین و خطرناکی به وجود بیاد. من همونطور که قبلن هم عنوان کردم، به دین اسلام عقیده ای ندارم، ولی در میان مسلمانان عزیز زندگی میکردم این مدت و به این دوستان احترام میگذارم. و این زندگی اجباری، باعث میشد که گاه، فشارهایی به من وارد بشه که مجبور بشم تو محیط عمومی مثل وبلاگم نظراتم رو بیان کنم. البته در همای جای دنیا یه قانونی وجود داره به اسم آزادی بیـان، ولی متاسفانه تو کشور عزیزمون، حتی بین مردم این رسم هست که کسی حق نداره بر ضد ارزش های رایج جامعه سخنی – ولو حق – به میان بیاره. و همین مطلب باعث شد تا افراد زیادی بر ضد اعتقادات و نظرات من قد علم کنن و مطلب ناخوشایندی رو بیان کنن. این مطلب رو باید بگم که اعتقادات من، نظرات شخصی من هست و من حق وارد شدن به حریم دیگران رو ندارم، و این مطالب فقط منعکس کننده نظر شخصی من در مورد مسائل مذهبی رایج بوده و به شخص خاصی مربوط نشده. به هر حال عذرخواهی من رو – اگر باعث رنجش ناخواسته کسی شده – پذیرا باشین. تمام انسانها از نظر احترام در یک مرتبه قرار دارن و همه با هر عقیده و مرامی برای من قابل احترامند.
سوم: دروغ، دروغ، ادعا:
شاید تنها چیزی که من رو این مدت رنجونده، اظهار نظرهای کذبی بوده در مورد حرفه و کار مورد علاقه من. بازهم اینجا باید تاسفم رو نسبت به موضوعی بیان کنم. متاسفانه تو کشور ما، این احساس بین نوجونامون (شایدم جوونا) وجود داره که نمی تونن بعضی چیزها رو با صبر قبول کنن. مثل همون دوستی که نظرش رو اول این مطلب براتون نوشتم. ببینید، من یه برنامه نویس و طراح وب هستم. کارهایی که من این چند سال انجام دادم برای همه کاملن روشنه و احتیاجی نیست که من مجددن براتون شرح بدم که من کی هستم یا چه کار میکنم. اگر سوالی از من پرسیده شده، من جواب صادقانه رو (تا جایی که به امنیت شخصی من خدشه وارد نکنه) ارائه دادم ولی خیلی سنگینه وقتی کسی سوالی بپرسه، جواب رو بشنوه، ولی در مقابل این جواب، بدون اطلاعات قبلی و کامل با پر رویی و خودبینی کامل فورن بگه: «دروغـــه». تا جایی که من میدونم دروغ به دو علت گفته میشه: علت یک: پای منفعت شخصی در میان باشه، در این حالت شخص برای پیش بردن کار و زندگیش و رسیدن به هدفش ممکنه دروغ بگه. علت دوم: شخص دجار ناهنجاری های شخصیتی باشه. به این معنی که با این دروغ های، خودش رو بزرگ کنه چون ممکنه تو زندگیش دچار خود کم بینی باشه و یا برعکسش: خود بزرگبینی. و خوشبختانه من به علت دوم دچار نیستم. و دروغ گفتن در جواب یک سوال که هیچ سودی برای من نداره، فقط باعث پایین اومدن سطح شخصیت من میشه که من حاظر نیستم این ریسک رو قبول کنم. کسانی که باید من رو باور میکردن، قبلن باور کردن.
چهارم: فارسی نیوز:
من نمیدونم چه ادعایی در مورد این مورد داشتم که اینطوری ملت به من میپریدن؟ واقعا برام جالبه. درسته، فارسی نیوز نسخه یک فقط یک ترجمه فارسی از سیستم خبری Cutenews بود که من فقط به منظور کمک به دوستانی که به این سیستم نیاز داشتن اون رو به صورت رایگان و بدون هیچ چشمداشتی ارائه کردم. ولی بعد از ارائه این نسخه، نویسنده اصلی این برنامه که Georgi Avramov نام داشت با من تماس گرفت که کار من غیر قانونی هست و من اجازه فارسی کردن این برنامه رو ندارم (به قولی یه بنده خدایی: مدارکش تو وزارت خارجه موجوده!) بعد از این ایمیل، من تمامی نسخ فارسی نیوز یک رو از روی اینترنت برداشتم و به همراه دوست عزیزم «پدرام عظیمایی» شروع کردم به برنامه نویسی مجدد این سیستم، این بار خودمون سیستم رو کامل نوشتیم، و با استفاده از بعضی از توابع و امکانات Cutenews، برای کسانی هم که هنوز تو این زمینه شکی دارن، یکی از نمونه های این تغییرات رو مثال میزنم، فارسی نیوز ۳ از بانک اطلاعات MySQL استفاده میکنه ولی Cutenews هنوز یه سیستم ساده با بانک اطلاعات متنیه. و خیلی از مسائل دیگه که اینجا نمیشه بیان کرد. ولی خوب همه این بحث ها بی معنیه. من و پدرام ادعایی نداشتیم و نداریم. سیستم فارسی نیوز، به افتخار نام و زبان فارسی برای هموطنای ایرانیمون طراحی شده بود. کسانی که ازش استفاده کردن، نوش جونشون، کسانی هم که نکردن؛ لطف کنن دیگه انقدر اسم مبارک Cutenews رو تو سر من بدبخت نکوبن. ممنون میشم.
پنجم: ققنوس:
اینجوری که بوش میاد قراره توسعه این سیستم تا ابد طول بکشه. که این مطلب منو شرمنده میکنه. چون بارها و بارها قول دادم که آماده میشه و این بدقولیام باعث شده خیلیا دلسرد بشن. این آخرین و قوی ترین قول منه، با تموم قدرتم روی توسعه ققنوس کار میکنم تا به پایان میرسه. +خطاب به دوستانی که هنوز نمیدونن ققنوس چی هست: این هست!
ششم: خطاب به چند نفر:
فلانی، همه چیز برا هر دومون تموم شده. همه چیز.
درود
سالار.