پروژهها
دستهبندیها
سال نود.
پنجشنبه، ۱۱ فروردین ۱۳۹۰
بچهتر که بودم به هر مناسبتی میومدم اینجا رو آپدیت میکردم، دو روز بعدش پشیمون میشدم از کرده خویش و میرفتم هرچی نوشته بودم رو پاک میکردم، چون عموما رادیکال مینوشتم، بچه بودم دیگه، بچهها همه زندگیشون زیر یه رادیکال بزرگه.
ولی خب بهرحال گذشت اون زمان و الان اوضاع به کلی فرق داره با قبل. دیدم به مسائل عوض شده. البته فقط من نیستم، همه آدمها با گذر زمان عقایدشون تغییر میکنه در مورد زندگی و بازیهاش. الان میفهمم که قرار نیست آدم با شروع یه سال جدید شروع کنه به شعار دادن و ریختن برنامههای مختلف برای اون سال و در نهایت عمل نکردن به هیچکدوم از برنامههایی که خودش فکر میکرده مو لای درزشون نمیره.
یکی از دلایل دیگهم برای بهروز نکردن این وبلاگ این بوده که فکر میکنم برنامههای شخصی من و یا اتفاقاتی که در طول زندگی برام اتفاق میافته، مربوط به زندگی شخصی من هستن و واقعا دلیلی نداره که بیام اینجا یا هرجای دیگه اونا رو با جزئیات برای دیگران شرح بدم مگر اینکه این وسط چیزی وجود داشته باشه که احساس کنم دونستنش برای دیگران مفید هست و باعث میشه که استفاده کنن از اون مطلب ِ خاص. مثل پستهای گذشته. و واقعا درک نمیکنم کسانی رو که داستان تفریحاتشون رو هر روز به اشتراک میگذارن و اینطور که این روزها باب شده، دیگران هم لایک بزنن و یک سری کلمات کلیشهای رو زیرش بنویسن. واقعا ما ایرانیها هیچ کار مهمتری برای انجام دادن نداریم؟
در آینده، اگر مطلبی بود که حس کنم به اشتراک گذاشتنش مفیده، حتما اینجا قرارش میدم. در همین حال، اگر مایلید میتونید عکسهای من رو توی گالری تصاویر ببینید، خوراکش رو توی خبرخوانتون اضافه کنید یا صفحه فیسبوک تصاویرم رو لایک بزنید. نمونه کارهای طراحی وب رو هم اینجا و توی صفحه فیسبوک ققنوس قرار میدم، اگر علاقه و وقتشو داشتید، خوشحال میشم مثل همیشه نظرتون رو بدونم.
امیدوارم سال خوبی رو داشته باشید،
بدرود، سالار.
سال ۸۹ مبارک؛ با کمی تاخیر…
شنبه، ۱۴ فروردین ۱۳۸۹
سلام.
۱۳ روز از روز اول فروردین گذشت و زمانی که باید تبریک میگفتم تبریک نگفتم. هربار اومدم تبریک بگم شروع کردن به نوشتن ولی بعد که دیدم تکراریه همش رو پاک کردم و بیخیال شدم.
اما امروز دیدم که واقعا خیلی بده که تبریک نگفتم. سال نو مبارک!
سال ۸۸ هم سال بدی بود هم سال خوبی. سال بدی بود چون کلی دردسر و عذاب داشت توش، سال خوبی بود چون خیلی از پیشرفتهای زندگی من توی اون سال اتفاق افتاد و به خیلی چیزا رسیدم که میخواستم برسم. اگر مطالبی رو که تو سال ۸۸ نوشتم با سالهای قبل مقایسه کنید میبیند که روحیم کلی تغییر کرده.
سال ۸۹ هم شروع بدی نداشت. یعنی اتفاق بدی نیفتاد تو این ۱۳ روز. اعصاب خوردی نداشتم.
ولی واقعا یه چیزی آزارم میده. اینکه قدرت «نه» گفتنم به شدت پایین اومده. همین مساله هم باعث شد تا بدجوری تو اوضاع پیچیدهای گیر کنم. اوضاعی که دلم میخواد هرچه زودتر تموم بشه و من نفس راحتی بکشم.
واقعا نیاز به یه استراحت دارم. یه مدت از تمام مشغلهها دور باشم تا بتونم روی مسائلی که گوشه ذهنم هستن کار کنم. این مسائل نیاز به بررسی دارن، باید مرتبشون کنم و با خودم یه نتیجه گیری کنم که چه کاری رو از چه راهی و تو چه زمانی انجام بدن. در حال حاضر تمام افکارم روی هم ریختن. دقیقن مثل انبوه لباسهام توی اتاقم.
و واقعن دلم واسه روزهای آروم تنگ شده، هرچه زمان بیشتر میگذره بیشتر به راههای ارتباطی بین آدمهای اضافه میشه، و منم به نسبت کارم از این راه ها برای انجام وظایفم استفاده میکنم. ولی واقعا این همه راه ارتباطی داره دردسر ساز میشه. تویتر، گوگل باز، گوگل تالک، یاهو، سکایپ، هاتمیل، فیسبوک، موبایل، ایمیل و … حتی تصورشم دردناکه. و متاسفانه این مخمصهای هست که من توش گیر کردم. امیدوارم که بتونم یه خورده به اوضاع سر و سامون بدم.
یه نکته که باید قبلن میگفتم ولی نگفتم، اینکه وبلاگ انگلیسی رو مجددن راه انداختم و سعی میکنم برخلاف دفعه قبل بیشتر توش بنویسم. امیدوارم بتونم مفید باشم.
سال نو مجددا مبارک، بدرود.
سالار