میدانم میخوانی این را.
تو، عشق را کُشتی.
دلم میخواهد، روزی که میمیری، کنارت باشم،
تا با تمام وجودم،
شادیم را رو به آسمان فریاد بزنم،
و دعا کنم
سفرت را به دوزخ
در عذاب سپری کنی.
چه لذتی، میدانم.
پ.ن: به دوزخ اعتقادی ندارم، اما اگر دوزخی وجود داشته باشد، تو خود دوزخی، حتی منفور تر از اهریمن.