پروژهها
دستهبندیها
گریه کنید، چشمان بی کس من.
جمعه، ۱۵ خرداد ۱۳۸۸
آری، اشک بریزید، با اینکه میدانید کسی به دادتان نخواهد رسید. مگر در تمام شبهایی که تنها، غریبانه به درز لای کاشیها مینگریستید کسی بود که بگوید چرا؟ مگر کسی درد شما را میفهمید؟ مگر کسی آمد که بماند؟ مگر کسی … ؟
ولی نه، چرا از دیگران بد میگویم؟ متهم ماییم. گناهنکار منم. گناهکار کسی نیست که آمد و رفت و برد و شکست. منم که اجازه دادم بیاید! با نوشتن تک تک این حروف، زخم عریانم میسوزد و اشک در چشمانم جمع میشود، تا لحظه به لحظه یادم باشد که با خود چه کردم! تا بفهمم که نفهمیدن یعنی چه! تا درک کنم حس تنهایی آن غریبه را میان گرگها؛ تا بیاد بیاورم لحظههای تلخ بی کسی را. چه را بیاد بیاورم دوست من؟ من هنوزم بی کسم. و گفت: نوشته های تو را کس نخواهد خواند، کس نخواهد دید، کس نخواهد فهمید… آنان که … .
یادت هست آنروز، برایت نوشتم «نمیدانم چه بنویسم، از کجا بنویسم.»؟ هنوز هم نمیدانم! اما آن روز فکر میکردم که باید به سراغ عشق بروم، و امروز میدانم که عشق حرفی برای گفتن ندارد. باید از درد بنویسم تا کلمات جاری شوند بر این زبان سرخ. گفتی نترس، من هستم، تنها نیستی، عشقمان جاریست… دروغ گفتی؛ اما نه، تو دروغ نگفتی، تو دروغگو نبودی، من بودم که دروغ شنیدم، میخواستم که دروغ بشنوم، چون آنقدر ضعیف بودم که نمیخواستم باور کنم که کسی مالِ من نیست.
یک چیز را خوب میدانم، تو هم پریشانی، از من پریشان تر خودِ تویی. ولی مغروری، نمیخواهی که کسی بداند که درد میکشی. اما من ساده تر از توام: دردم را فــــریاد میزنم. فریاد میزنم تا دیوارها به رویم خراب شوند. تا نابود شوم. اگر فکر کردی که نمیشناسم تو را، کور خواندی. خوب میشناسمت. خوب.
به خود بیا سالار! با که داری سخن میگویی؟ مگر او در تمام آن شبهای خوفناک به لاتائلاتت گوش داد که اکنون گوش دهد؟ دیوانهای سالار. او آنقدر از خود بی خود است که نمیداند … . با او سخن نگو! با خدا سخن بگو! با خدای عادل. با کسی که همه ما را آفرید تا زجر بکشیم. با زمان سخن بگو! که حتی یک لحظه پس نمیکشد؛ با دنیا سخن بگو، که دل شکستن رسم دیرینهی اوست! به آسمان بگو: مگر صدای مرا میشود؟ آسمان که مالِ فرشتگان بود. ما که شیطانیم چه کنیم؟
+ چه باک.
ديدگاهها ۱۲ ديدگاه
-
saba:
آره ! موفق شدی قلب منو آتیش بزنی ! تبریک می گم .
۱۶ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۵ ق.ظ -
shahrzad:
in eshghe man kheili narahate….zendegiro kheili sakht migire…be manam dorost nemige ke cheshe?!!!!!!!!vali man ta onjayi ke betoonam dorostesh mikonam..kheili doostet daram salaaar..eshghe maniiii
۱۶ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۰:۴۵ ق.ظ -
شبنم:
خیلی متن قشنگ و پر احساسو تاثیرگذاری بود.قلمه قشنگی داری بهت تبریک میگم
۱۹ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۲:۲۸ ق.ظ -
فرشته:
doosti joooonam kheyli ghashang neveshti xxx
۱۹ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۲:۴۰ ق.ظ
ama dge injuri nanvisiaaaaa shad benvis hala ke shadi ;) dge nabinam doostim ghamgin bashehaaa
shahrzad khanum movazebe doostim bash
;) xxx
luv u both -
SaBiii:
sali jun ali neveshti eyval.karet harf nadare.harfe dele mano zadi albate ma javunaro.kheyli okkkkkkkk.22222222000
۲۲ خرداد ۱۳۸۸ - ۸:۱۲ ب.ظ
.ne maram khub suzundi refigh… -
How I Make $300 a Day Online:
Hey, nice post, really well written. You should write more about this.
۲۸ خرداد ۱۳۸۸ - ۶:۱۲ ق.ظ -
حامد.م:
خیلی متاسفم که به ناراحت بودن دیگه عادت کردی!کم کمش سه ساله!
۰۷ تیر ۱۳۸۸ - ۲:۰۶ ب.ظ
اگه تو عاشقی که اینجورچیزاکه چیزی نیس! -
saba:
دوباره برات می نویسم تا باورت شه تنها نیستی ! هر ماه می نویسم تا یادت باشه من همیشه هستم . ناراحت نباش که بعضی ها برات متاسف بشن ! عاشق بمونو ثابت کن که ( درد عشق لذته !)
۱۰ تیر ۱۳۸۸ - ۱۱:۳۷ ب.ظ
در ضمن دیدگاه اول منو جدی نگیر چون خودت می دونی علتشو ! ولی یه وقت پاکش نکنی که برام خاطرست !
love u 4 ever -
saba:
صاحب این سایت می گه دوست نداره هیچ دیدگاهی رو از weblogesh پاک کنه ! برای همین من باز مجبورم بگم دیدگاه قبلی رو هم نادیده بگیره . من سعی خودمو کردم ولی خودش نمی دونه چه جوری داره دل می سوزونه انگار من اولین نفر نیستم شایدم آخرین نفر هم نباشم …
۱۴ تیر ۱۳۸۸ - ۱:۰۲ ق.ظ
کاش می دونست احساسات کسی رو به بازی گرفتن یعنی چی !
به هر حال خدا همیشه ناظره ! باید از همه معذرت بخوام . -
سالار:
saba :
صاحب این سایت می گه دوست نداره هیچ دیدگاهی رو از weblogesh پاک کنه ! برای همین من باز مجبورم بگم دیدگاه قبلی رو هم نادیده بگیره . من سعی خودمو کردم ولی خودش نمی دونه چه جوری داره دل می سوزونه انگار من اولین نفر نیستم شایدم آخرین نفر هم نباشم …
کاش می دونست احساسات کسی رو به بازی گرفتن یعنی چی !
به هر حال خدا همیشه ناظره ! باید از همه معذرت بخوام .شاید اما، روزی برسد، تا بفهمی. یا نفهمی. فرقی ندارد برای من. دوست خوب.
۱۴ تیر ۱۳۸۸ - ۸:۳۰ ب.ظ -
saba:
” نمی خواهم در این عالم بمانم بیا از این تنه آلوده و غمگین رهایم کن ”
۱۵ تیر ۱۳۸۸ - ۱۰:۲۰ ب.ظ
چرا خیلی چیزا فهمیدم دوست خوبتر ولی کاش زمان بیشتری بود برای ثابت کردن ! -
مهران:
در حسرت عشقی که عبث گشت بزن تار با اینکه ندارد اثری در دل دلدار بزن تار
آره…..دوست من
۲۳ دی ۱۳۸۸ - ۳:۲۶ ب.ظ
ثبت ديدگاه