پروژهها
دستهبندیها
زهی زندگی!
پنجشنبه، ۳۰ آبان ۱۳۸۷
سلام. باور کنین نیم ساعت طول کشید تا این سلام رو بنویسیم. نمیدونستم چجوری باید شروع کنم.
شش یا هفت ماه از آخرین بار که اینجا رو آپدیت کردم گذشته. وقتی به این مدت فکر میکنم تنم میلرزه، چه اتفاقات عجیب و غریبی برام اتفاق افتاد، تو عشق شکست خوردم، موشم (همستر، گیر ندین)، Poco، که تو پست قبل در موردش نوشته بودم از دنیا رفت (!) و تنهام گذاشت، با اینکه الان با YoYo دوستم ولی هیچوقت جای Poco رو نمیگیره برام. حالم به طرز فجیعی بد بود، بارهای بار رفتم دکتر، ولی فایده نداشت، هنوزم نداره، دانشگاه شروع شده، و و و و …
توی یه شرکت نرم افزاری به عنوان برنامه نویس و طراح وب شروع به کار کردم که در کمال شگفتی باعث بهبود حالم شده، مدیر و کارمندانش معرکه ن ، آدم رو شاد نگه میدارن، اکثر وقتمو اونجا میگذرونم، ولی بازم زندگی از راه های خودش زهرش رو میریزه تو حلق من بیچاره. الانم که دارم اینو مینویسم از سردرد دارم میمیرم، ولی باز خدارو شکر میکنم که یه بار دیگه اومدم و تونستم بنویسم. حرف زیاد هست، راستش نمیخوام کاری کنم که این نوشته رو اصلن نخونین ،
پس داستان رو قطع میکنم و میگم که سلام، دوباره برگشتم.
مثل همیشه، شیطان
ديدگاهها ۴ ديدگاه
-
هژیر:
هااااا . سلام بالاخره پیدات شد . خیلی نگرانت شده بودم . موفق باشی
۳۰ آبان ۱۳۸۷ - ۱۱:۴۲ ب.ظ -
پدرام:
موفق باشی سالار جان.
۰۲ آذر ۱۳۸۷ - ۳:۵۴ ب.ظ -
rozhan:
سلام،دلم خیلی برات تنگ شده بود.گفتی:روزگار یه جور دیگه زهرشو میریزه تو…چرا این جوری می گی؟حیف نیست؟خیلیا آرزوی همچین زندگی رو دارن.شاید اصلن به نظر من اهمیتی ندید ولی جای این حرفا خدا رو با خاطر نعمتهایی که بهت داده شکر کن.حتی به خاطر بدبختیهات!(ایشالا هیچ وخت روی بدبختی رو نبینی)،بدبختای دنیا این قد مشکل دارن که زهرای تو در مقابل اوناعسله.هیچ وقت به این فکر کردی اگه یه روزی(خدای نکرده) تو یه تصادف دستاتو از دست بدی…اصلن ولش کن.ایشالا که همیشه موفق و موید باشی. دوستوار همیشگی تو(این همه همیشه!!)
۲۳ آذر ۱۳۸۷ - ۸:۱۰ ب.ظ -
rozhan:
یادم رفت یه چیز ازت بپرسم،گفتی تو عشق شکست خوردی! منظورت…،فکر نمی کنم از اون تیپ آدمایی باشی که عاشق می شن! آخه میگن بزرگترین دانشمندان هیچ وقت عاشق نبودن. از یه طرف هم میگن،پشت هر مرد موفقی دست زنی هست.والا ما که نفهمیدیم دستمون پشت پیشرفتای یه مرده یا پشت پسرفتاش!!
۲۳ آذر ۱۳۸۷ - ۱۰:۲۱ ب.ظ
نظر تو چیه؟اصلن شده تا حالا قاشق شی؟!! چرا از عشق کم می گی؟
ثبت ديدگاه