دامبلدور چرا رفتی؟؟

پنجشنبه، ۱۳ مرداد ۱۳۸۴
Are you aware of what you make me feel, baby?
Right now I feel invisible to you, like I’m not real
Didn’t you feel me lock my arms around you?
Why’d you turn away?
Here’s what I have to say:

I was left to cry there, waitin’ outside there
Grinnin’ with a lost stare
That’s when I decided

Why should I care?
‘Cuz you weren’t there when I was scared
I was so alone
You, you need to listen!
I’m startin’ to trip, I’m losin’ my grip
And I’m in this thing alone

Why should I care?
‘Cuz you weren’t there when I was scared
I was so alone
You, you need to listen!
I’m startin’ to trip, I’m losin’ my grip
And I’m in this thing alone

هی زندگی؛ شعر بالا برای دامبلدور نیست ?قط!!! ( میشناسید؟ )
این شعر برای یکی از دوستان ( ! ) بود که امیدوارم بیاد و بخونه! واقعا که همه د…. ها مثل همن. ( به بعضی ها برنخوره چون همه اونجوری نیستن خوبم داریم! )، اونایی که من باهاشون بودم لا اقل مثل هم بودن.
/:)
دوستان پرسیده بودن کجا بودی این دو ه?ته؟ باید بگم که ناکجاباد بودم. خودمم نمیدونم. اعصابم الان خرابه. یه کم باید استراحت کنم…


۱ ديدگاه ذخيره شده در دسته: از این حوالی

ثبت ديدگاه


آدرس ايميل شما منتشر نخواهد شد.

ديدگاه‌ها یک ديدگاه